زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... تست شنوایی روز سنجی رادین پسری ...

هو السمیع تست شنوایی روز سنجی رادین پسری                                           16/02/1391   بعد از دومین باری که تست سنجش شنوایی رادین پسری انجام شد ، قرار شد یه نوبت دیگه تو پایان شش ماهگی رادینم رو واسه کنترل شنوایی به مطب دکتر ببرم . بعد از زدن واکسن ، نوبت تست شنوایی سنجی رادین پسری رسید . گذاشتم تا دو روز نقاهت پسری بگذره تا ببرمش واسه تست شنوایی سنجی . امروز شنبه است و صبح زود که از ...
16 ارديبهشت 1391

... نیم سالگرد تولد رادین پسری ...

  چه آقا و مودب آفرین مامانم!!!     از چی تعجب کردی؟؟؟؟     شیطتنت از چشمات می باره     گربه من چرا مثل گربه خیز برداشتی     مامان فدای اون فیگورت بشم زبونتو ببر تو وروجک                                   به نام خالق تولدهای زیبا           نیم سالگرد تولد رادین پسری     پایان شش ماهگی ...
15 ارديبهشت 1391

... آلبوم عکسهای جیگری در شش ماهگی ...

  اسوده بخواب پسر عزیزم ملک کوچولوی من اگه تو خواب رویاییت ردی از خدا دیدی سلام مرا هم  به او برسان         این  میوه بهشتی از همه خوشمزه تره               پسریه متعجب من     آقا رادین اولین غذای کمکیش رو نوش می کنه     رادین جون تازه از حموم اومده و دوستش رو بغل کرده        پو انگشت رادین رو میخوره و رادین ک...
15 ارديبهشت 1391

... رادین پسری در شش ماهگی ...

رادین پسری در شش ماهگی رادین پسری ،شما کلی خصوصیات خوب داری و چند تایی هم خصوصیات بد یه عالمه شیرین کاری که قند تو دل مامان بابا از دیدنشون اب میشه ... ... اول از خوباش برات می گم :      شما پسر خیلی باهوشی هستی  چون به اعداد خیلی علاقه داری و با شنیدن عدد 5 از خودت واکنش نشون می دی و می خندی. وقتی واست این شعر و می خونم و با دستات بازی می کنم کلی ذوق می کنی : " این دست مشت ************** اون دست مشت *********** هر دست دارد پنج انگشت *********** با هم می شه ده انگشت " حالا رادین چند انگشت داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و بعد انگشتهاتو یکی یکی واست می شمر...
14 ارديبهشت 1391

... رادین واکسن پایان شش ماهگیش رو نوش می کنه ...

ساعت 9:30 که من و رادین جون دو تایی و برای اولین بار به تنهایی داریم می ریم به درمانگاه تا رادینم واکسن 6 ماهگیش رو بزنه.   به نام دوست که هر چه در این جهان است از آن اوست رادین واکسن پایان شش ماهگیش رو نوش می کنه                           13/02/1391   صبح روز چهار شنبه اردیبهشتیه و هوا  ، هوای معتدلیه . ساعت 9:30 که من و رادین جون دو تایی و برای اولین بار به تنهایی داریم می ریم به درمانگاه تا رادینم واکسن 6 ماهگیش رو بزنه. تصمیم گرفتم با ماشین بریم چون می ترسیدم بعد از واکسن...
13 ارديبهشت 1391

... حضور سبز تو ...

به نام پایان بخش تنهایی "تردید" با حضور سبز تو به واقعیت نشست                           و " یعنی " با صدای تو آراممان کرد چه لحظه ایی زیباتر از حضور تو                              دقایق در گذر و یاد تو همیشه ماندگار   قلبهای ما با زمزمه عارفانه ایی بهم پیوند خورد و اینک با حضور سبز تو ، جانان ...
10 ارديبهشت 1391

... اولین حضور رادین در سالگرد ازدواج بابا و مامان ...

به نام تنها نوازنده گیتار عشق اولین حضور رادین در سالگرد ازدواج بابا و مامان                                10/02/1391 یادش بخیر!!!!!!!!!       سه سال پیش بود که من و بابایی راهی سفر پر پیچ و خم زندگی شدیم. و حالا بعد از سه سال یه "ملک" آسمونی به اسم رادین عزیز مهمون قلب بابا و مامانش شده و اومده ادامه این مسیر پر پیچ و خم رو با ما همراهی کنه. امسال تو جشن پیوندمون ،تو ،عشق من در کنارمونی و چقدر شیرین تر از سالهای گذشت...
10 ارديبهشت 1391

... رادین با اجازه دکتر اولین غذای کمکیش رو می خوره ...

بعد از اون مریضی سخت که به دلیل سرفه های شدید رادین جون و تعطیلی چند روزه که دکتر رادین جون نبود و به مسافرت رفته بود و ما مجبور شدیم رادین رو به بیمارستان کودکان ببریم ، امروز دارم رادین رو می برم تا دکترش ببیندش تا از سلامتیش مطمئن بشم و اگه نیاز به تغییر تو داروهاش هست دکتر دستورش رو بده ... هو الرازق رادین با اجازه دکتر اولین غذای کمکیش رو می خوره                  09/02/1391                بعد از اون مریضی سخت که به دلیل سرفه های شدید رادین جون و تعطیلی چند روزه که دک...
9 ارديبهشت 1391

... رادین کوچولو سرما می خوره ...

هو الشافی رادین کوچولو سرما می خوره                                                              04/02/1391 ماجرای سرما خوردن رادین اینقدر برام تلخ و یادآوریش ناراحت کننده است که اصلا دوست ندارم یه خاطره بشه واسه من و بابا محسن و رادین... واسه همین نمی خوام ثبتش کنم و فقط به همین نوشتن اکتفا می کنم و تمومش می ...
4 ارديبهشت 1391